|
چهار شنبه 26 بهمن 1390برچسب:, :: 2:35 قبل از ظهر :: نويسنده : نگاه خيس
روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز.
امروزهمان فردای دیروز.
برای فهمیدن من سوادنمیخواهد.
باسکوت هم میشودفهمید.
باسکوت...
میشوددیوارشب راشکافت.
پشت حریم شب بوها
زیربوته های توت فرنگی
پروانه ای بالغ میشود.
گوشه ی دنج حیاط شنی
میان اتفاق اقاقیا
سنجاقک نوررافهمید.
چه کسی ثروت راتقسیم کرد؟
چه کسی گفت خداانسانهارابرابرآفرید؟
دروغ گفت
دروغ
برای فهمیدن من قاصدک کافیست.
شوق پروازگنجشکک
برای فهمیدن من شالیزاربس است
برای فهمیدن من باران کافیست.
ساده میگویم
ساده میخوابم
ساده عاشق میشوم.
روزی خواهم خندیدبه دغدغه های امروز.
روزی بعدازفردا
![]()
پنج شنبه 20 بهمن 1390برچسب:, :: 7:42 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
هیچ كس تنهاییم را حس نكرد
بركه طوفانیم را حس نكرد او كه سامان غزل هایم از اوست بی سرو سامانیم را حس نكرد
![]()
پنج شنبه 20 بهمن 1390برچسب:, :: 7:33 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
باران تو ای فراتر از همه ی وجود،
و ای پاك ترین مقدسات آسمانی، امشب بر من ببار، میخواهم امشب از تمام شبهای عمرم پاك تر بشوم! بر من ببار می خواهم امشب آخرین شب دلتنگیم باشد...!
![]()
پنج شنبه 20 بهمن 1390برچسب:, :: 7:30 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد ...
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت... باید اینطورنوشت هر گلی باشی چه شقایق , چه گل پیچک و یاس, زندگی اجباری است!!!!!!! زندگی در گرو خاطره هاست!!!!!!!! خاطره در گرو فاصله هاست!!!!! فاصله تلخ ترین خاطره هاست!!!!!!!
![]()
پنج شنبه 20 بهمن 1390برچسب:, :: 6:14 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
به دنبال دستانی هستم که هیچگاه دست سردم را رها نکند...
به دنبال عشقی هستم که در آن جدایی معنا نداشته باشد...و
گاه اگر دلم رنجید پا روی عشق نگذارد... من به دنبال سوارنشین اسب سپید رویاها نیستم... تنها به دنبال دلی هستم که مفهوم عشق را درک کرده باشد...
![]()
پنج شنبه 20 بهمن 1390برچسب:, :: 6:5 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
باد آمد و همه رویاها را با خود برد با این همه اما من باید آوازی بخوانم چند و چون.کجا و چگونه اش با من است می خواهم حالا تا ابد برای خودم در انعکاس آب آوازی محرمانه بخوانم که از هر مگر مرا در اگری دیگر نظاره کنند!
![]()
پنج شنبه 20 بهمن 1390برچسب:, :: 6:2 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
دل کندن اگر حادثه ای آسان بود...
فرهاد به جای بیستون .... دل میکند!
![]()
پنج شنبه 20 بهمن 1390برچسب:, :: 5:53 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
و من امشب قسم خوردم ترا هرگز نرنجانم ... چنان فریاد خواهم زد که تا عرش الهی را بلرزانم که تو لبخند شادی را به دست آری.
![]()
سه شنبه 18 بهمن 1390برچسب:, :: 11:17 بعد از ظهر :: نويسنده : نگاه خيس
در اعماق خیال غرق شده بودم...
![]()
دو شنبه 17 بهمن 1390برچسب:, :: 6:52 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
همه می پرسند: «چیست درزمزمه مبهم آب؟ «چیست درهمهمه دلکش برگ؟ «چیست دربازی آن ابرسپید، روی این آبی آرام بلند، که تورا می برد این گونه به ژرفای خیال؟ «چیست درخلوت خاموش کبوترها؟ «چیست درکوشش بی حاصل موج؟ «چیست درخنده جام؟ که توچندین ساعت مات ومبهوت به آن می نگری؟ نه به ابر، نه به آب، نه به برگ، نه به این آبی آرام بلند، نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام، نه به این خلوت خاموش کبوترها؛ من به این جمله نمی اندیشم! من مناجات درختان راهنگام سحر، رقص عطرگل یخ رابا باد، نفس پاک شقایق رادرسینه کوه، نبض پاینده هستی را،درگندم زار، گردش رنگ وطراوت رادرگونه گل، همه را می شنوم، می بینم! من به این جمله می اندیشم! به تومی اندیشم! ای سراپا همه خوبی، تک وتنها به تومی اندیشم! همه وقت، همه جا، من به هرحال که باشم به تومی اندیشم! توبدان این را تنها توبدان توبیا، توبمان با من تنها توبمان. جای مهتاب به تاریکی شب ها توبتاب! من فدای تو، به جای همه گل ها توبخند! اینک این من که به پای تودرافتادم باز. ریسمانی کن ازآن موی دراز، توبگیر! توببند! توبخواه! پاسخ چلچله ها راتوبگو. قصه ابرهوارا توبخوان! توبمان با من، تنها توبمان! دردل ساغرهستی توبجوش! من، همین یک نفس ازجرعه جانم باقی است، آخرین جرعه این جام تهی را توبنوش!
![]()
شنبه 15 بهمن 1390برچسب:, :: 11:57 قبل از ظهر :: نويسنده : نگاه خيس
دیگر هیچ زمینی را به امید مترسک به زیر کشت نخواهم برد چرا که من دیده ام یک آسمان کلاغ رقص باران را در کلاه مترسک به ریشخند گرفته اند
![]()
شنبه 15 بهمن 1390برچسب:, :: 11:52 قبل از ظهر :: نويسنده : نگاه خيس
چشمان تو بهانه خلق بهشت بود زيباترين ترانه ارديبهشت بود چشمان تو شکوه غزل بود خوب من او شاهکار روز ازل بود خوب من حوای چشمهای توآدم فریب بود آدم فریب خوردوبرایش عجیب بود
من مردعشق نیستم او اشتباه کرد چشمش تمام زهد مراهم تباه کرد بعدش دروغ بافت که تقصیر سیب بودهرجا نشست گفت که آدم نجییب بود آدم برای دوری چشم شماگریستحتی برای دوری آدم خداگریست با قطره های عشق زمین هم بهشت شدبا یاد چشم های تواردیبهشت شد
![]()
جمعه 14 بهمن 1390برچسب:, :: 1:49 قبل از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
هیچ چیز بیشتر و بدتر از این مغز استخوان آدمو نمی سوزونه که: اطرافیانت بهت بگن: اگه دوستت داشت نمیرفت….
![]()
جمعه 14 بهمن 1390برچسب:, :: 1:40 قبل از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
من منتظرت شدم ولی در نزدی
![]()
جمعه 14 بهمن 1390برچسب:, :: 1:37 قبل از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
دیگر پر شده کاسه ی صبرم در این دنیای فانی
با این سرنوشت سرکش و این همه غم های جانی ای خدا اگر صد بار مرا از خود برانی یا که نه اگر فقط یک بار مرا از خود بدانی دعوتت را با تمام دل خود لبیک گویم آنی
![]()
جمعه 14 بهمن 1390برچسب:, :: 1:31 قبل از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
خدایا دل به عشق یار لرزید و سفره ی دل باز شد وجود پاک تو نیز در اون بالا محرم این راز شد ما به لطف بیکرانت دل بسته ایم و شک را دک کرده ایم خدایا یا علی گفتیم شاید عشق آغاز شد . . .
![]()
جمعه 14 بهمن 1390برچسب:, :: 1:18 قبل از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
بنویسید به دیوار سکوت:
![]()
سه شنبه 11 بهمن 1390برچسب:, :: 3:7 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
"عشق خام و ناقص ميگه: "من دوست دارم چون بهت نياز دارم
"ولي عشق كامل و پخته ميگه: "بهت نياز دارم چون دوست دارم "سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه
![]()
سه شنبه 11 بهمن 1390برچسب:, :: 1:30 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
آنگاه که ضربه ی تیشه ی زندگی را بر ریشه ی آرزوهایت حس میکنی به خاطر بیاور از شکستن قلب ستارگان است ........... ![]()
سه شنبه 11 بهمن 1390برچسب:, :: 1:23 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
دستم به قلم نمیرود
کلماتم کناره گرفته اند
و سکوت ... سایه اش سنگین است،
و خلوتی که گاه یادم میرود خانه ی خودِ من است...
نباید کسی بفهمد
دل و دستِ این خسته ی خراب
از خوابِ زندگی میلرزد.
باید تظاهر کنم حالم خوب است
راحت ام، راضی ام، رها ...
راهی نیست.
مجبورم!
باید به اعتمادِ آسوده ی سایه به آفتاب برگردم.....
![]()
چهار شنبه 5 بهمن 1390برچسب:, :: 8:46 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
![]()
چهار شنبه 5 بهمن 1390برچسب:, :: 8:19 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
من و شما نیز می توانیم زندگانی خود رابه صورت یکی ازاین افسانه ها در آوریم ، به شرط اینکه شهامت داشته باشیم و بدانیم که قادریم اختیار اتفاقاتی راکه در زندگیمان می افتد به دست گیریم. آنتونی رابینز
![]()
چهار شنبه 5 بهمن 1390برچسب:, :: 8:8 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
میان انسان و شرافت رشته باریکی وجود دارد و اسم آن قول است
توماس براس
![]()
چهار شنبه 5 بهمن 1390برچسب:, :: 7:53 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
چهار چیز است که قابل بازیابی نیست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پساز گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپری شدن.
![]()
چهار شنبه 5 بهمن 1390برچسب:, :: 7:14 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
جدا موندن از کسی که دوستش داری فرقی با مردن نداره پس عمری که بی تو میگذره مرگی است به نام زندگی! همیشه باش!!!
![]()
چهار شنبه 5 بهمن 1390برچسب:, :: 12:35 قبل از ظهر :: نويسنده : نگاه خيس
پرسید کوه سنگ بود.. تنها شد یا تنها بود سنگ شد؟ گفت هیچ کدام کوه... چون مغرور بود تنها شد..!
![]()
یک شنبه 2 بهمن 1390برچسب:, :: 11:35 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
آینده کتابیست که امروز مینویسی! چیزی بنویس که در آینده از خواندن آن لذت ببری ...
![]()
یک شنبه 2 بهمن 1390برچسب:, :: 11:26 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
آری ، خنده های تـــو
![]()
یک شنبه 2 بهمن 1390برچسب:, :: 11:21 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
امروز ناخوداگاه یاد جملات جالب کودکی هام افتادم . * ماشین مشتی ممدلی نه بوق داره نه صندلی ، صندلی هاش فنر داره، نشستنش خطر داره * دم دم دم آقای مقدم یک چایی خوردم پولش رو ندادم * پسرا شیرن مثل شمشیرن ... امیدوارم جملات کودکی ها رو از یاد نبریم ...
![]()
شنبه 1 بهمن 1390برچسب:, :: 4:28 بعد از ظهر :: نويسنده : نگاه خيس
غنچه از خواب پرید ... و گلی تازه به دنیا آمد ... خار خندید و به گل گفت : سلام ... و جوابی نشنید ... خار رنجید ولی هیچ نگفت ... ساعتی چند گذشت ... گل چه زیبا شده بود ... دست بی رحمی آمد نزدیک ... گل سراسیمه ز وحشت افسرد ... لیک آن خار در آن دست خلید ... و گل از مرگ رهید ... صبح فردا که رسید ... خار با شبنمی از خواب پرید ... گل صمیمانه به او گفت : سلام ...
![]()
شنبه 1 بهمن 1390برچسب:, :: 4:22 بعد از ظهر :: نويسنده : نگاه خيس
رنگین کمان زیبای من ... اگر میدانستی چقدر دوستت دارم ... هرگز برای آمدنت ... باران را بهانه نمی کردی ... هرگز ...
![]()
شنبه 1 بهمن 1390برچسب:, :: 4:15 بعد از ظهر :: نويسنده : نگاه خيس
یک شب.... تمامی مهر و شور و عشق را مهمانی بستر می کنم آن شب فارغ از هر حجب و حجاب در آغوش پر حرارت تو سر می کنم... و آخر در شبی به وسعت آرزوی من.. من و تو ما میشویم...
مرا در آغوش گرمت بگیر...
![]()
![]() |