|
پنج شنبه 20 بهمن 1390برچسب:, :: 5:53 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
و من امشب قسم خوردم ترا هرگز نرنجانم ... چنان فریاد خواهم زد که تا عرش الهی را بلرزانم که تو لبخند شادی را به دست آری.
![]()
سه شنبه 18 بهمن 1390برچسب:, :: 11:17 بعد از ظهر :: نويسنده : نگاه خيس
در اعماق خیال غرق شده بودم...
![]()
دو شنبه 17 بهمن 1390برچسب:, :: 6:52 بعد از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
همه می پرسند: «چیست درزمزمه مبهم آب؟ «چیست درهمهمه دلکش برگ؟ «چیست دربازی آن ابرسپید، روی این آبی آرام بلند، که تورا می برد این گونه به ژرفای خیال؟ «چیست درخلوت خاموش کبوترها؟ «چیست درکوشش بی حاصل موج؟ «چیست درخنده جام؟ که توچندین ساعت مات ومبهوت به آن می نگری؟ نه به ابر، نه به آب، نه به برگ، نه به این آبی آرام بلند، نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام، نه به این خلوت خاموش کبوترها؛ من به این جمله نمی اندیشم! من مناجات درختان راهنگام سحر، رقص عطرگل یخ رابا باد، نفس پاک شقایق رادرسینه کوه، نبض پاینده هستی را،درگندم زار، گردش رنگ وطراوت رادرگونه گل، همه را می شنوم، می بینم! من به این جمله می اندیشم! به تومی اندیشم! ای سراپا همه خوبی، تک وتنها به تومی اندیشم! همه وقت، همه جا، من به هرحال که باشم به تومی اندیشم! توبدان این را تنها توبدان توبیا، توبمان با من تنها توبمان. جای مهتاب به تاریکی شب ها توبتاب! من فدای تو، به جای همه گل ها توبخند! اینک این من که به پای تودرافتادم باز. ریسمانی کن ازآن موی دراز، توبگیر! توببند! توبخواه! پاسخ چلچله ها راتوبگو. قصه ابرهوارا توبخوان! توبمان با من، تنها توبمان! دردل ساغرهستی توبجوش! من، همین یک نفس ازجرعه جانم باقی است، آخرین جرعه این جام تهی را توبنوش!
![]()
شنبه 15 بهمن 1390برچسب:, :: 11:57 قبل از ظهر :: نويسنده : نگاه خيس
دیگر هیچ زمینی را به امید مترسک به زیر کشت نخواهم برد چرا که من دیده ام یک آسمان کلاغ رقص باران را در کلاه مترسک به ریشخند گرفته اند
![]()
شنبه 15 بهمن 1390برچسب:, :: 11:52 قبل از ظهر :: نويسنده : نگاه خيس
چشمان تو بهانه خلق بهشت بود زيباترين ترانه ارديبهشت بود چشمان تو شکوه غزل بود خوب من او شاهکار روز ازل بود خوب من حوای چشمهای توآدم فریب بود آدم فریب خوردوبرایش عجیب بود
من مردعشق نیستم او اشتباه کرد چشمش تمام زهد مراهم تباه کرد بعدش دروغ بافت که تقصیر سیب بودهرجا نشست گفت که آدم نجییب بود آدم برای دوری چشم شماگریستحتی برای دوری آدم خداگریست با قطره های عشق زمین هم بهشت شدبا یاد چشم های تواردیبهشت شد
![]()
جمعه 14 بهمن 1390برچسب:, :: 1:49 قبل از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
هیچ چیز بیشتر و بدتر از این مغز استخوان آدمو نمی سوزونه که: اطرافیانت بهت بگن: اگه دوستت داشت نمیرفت….
![]()
جمعه 14 بهمن 1390برچسب:, :: 1:40 قبل از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
من منتظرت شدم ولی در نزدی
![]()
جمعه 14 بهمن 1390برچسب:, :: 1:37 قبل از ظهر :: نويسنده : ترنم نگاه
دیگر پر شده کاسه ی صبرم در این دنیای فانی
با این سرنوشت سرکش و این همه غم های جانی ای خدا اگر صد بار مرا از خود برانی یا که نه اگر فقط یک بار مرا از خود بدانی دعوتت را با تمام دل خود لبیک گویم آنی
![]() ![]() |